تبليغاتX
پرنيان هفت رنگ

پرنيان هفت رنگ

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم .

حاصل عشق مترسک به کلاغ

                    http://p30data.aftabblog.com/56972/%D9%85%D8%AA%D8%B1%D8%B3%DA%A9+%D9%88+%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%8A%DB%8C.html

                                        مرگ یک مزرعه است.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 17:5  توسط همايون  | 

همیشه اینگونه بوده است!!!!!1

 

هميشه اينگونه بوده است:

کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني.  

پيش ازآنکه تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي 

 مثلپروانه اي زيبا، بال ميگيرد و دور مي شود ، فکر مي کردي ميتواني تا آخرين روزي که زمين

به دورخود مي چرخد و خورشيد از پشت کو ه ها سرک مي کشد در کنارش باشي .

 

هميشه اين گونه بوده است:

کسي که از ديدنش سير نشده اي زود از دنياي تو ميرود ، وقتي به خودت مي آيي که حتي ردي

 از او در خيابان نيست فکر مي کردي ميتواني با او به همه باغها سر بزني ، هنوز روزهاي زيادي بايد

با او به تماشاي موجها مي رفتي ، هنوز ساعتهاي صميمانه اي بايد با او اشک مي ريختي.

 

هميشه اين گونه بوده است:

وقتي از هر روزي بيشتر به او نياز داري ، وقتي هنوز پيراهن خوشبختي را کا ملا بر تن نکرده اي

، وقتي هنوز ترانه هاي عاشقي را تا آخر با او نخوانده اي  ناباورانه او را در کنارت نمي بيني ، 

فکر مي کردي دست در دست او خنده کنان به آن سوي نرده هاي آسمان خواهي رفت تا صورتت را 

 پر از بوسه و نور کند .

 

هميشه اين گونه بوده است:

او که ميرود ، او که براي هميشه مي رود آنقدر تنها مي شوي که نام روزها را فراموش ميکني ،

از عقربه هاي ساعت ميگريزي و هيچ فرشته اي به خوابت نمي آيد.

 

راستي اگر هنوز او نرفته ؛ اگر هنوز باد همه شمعهايت را خاموش نکرده ؛ اگر هنوز مي تواني

برايش يک گل بفرستي  و غزلي از حافظ بخواني پس قدر تک تک نفسهايش را بدان...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 21:3  توسط همايون  | 

 

 

         البته آنچه که به جایی نمی رسد فریاد است!؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 20:43  توسط همايون  | 

جه تنهایم من!

هممون تنهایم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 23:22  توسط همايون  | 

نبودی نبودی!تو هم نبودی

رفتی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 23:13  توسط همايون  | 

با توام

 

وای دیونه ام کردی من که اینجوری نبودم ،میگی با منی ولی نیستی .می گی بیا ولی خودت نمی یای.میگی خیلی بی احساسی ولی نمی گی چه جوری باید احساسمو بهت نشون بدم.

میگی دوستم داری ولی نداری میگی باهات می مونم ولی من که می دونم یه روزی باید تو دفتر خاطراتم اسمتو بنویسم.

همش از یکی حرف میزنی همش از اون میگی اون مگه کیه اگه می خواستت که ترکت نمی کرد.می کرد؟اونی که رفته رو می بینی ولی من که اینجام نمی بینی!

من دارم ار آدمک ها حرف می زنم تو برام از پریا قصه می گی من از خودم می گم تو از اون!

فاصله قد یه دنیاست بین دنیای من و تو آره باید به خودم بیام باید خودمو به یه چیزی مشغول کنم نمی دونم

چی ولی یه چیزی که کمتر تو رو بیادم بیاره شاید همه یادگاریاتو پاره کنم.آره اینجوری هم تو راحت می شی اونوقت دیگه مجبور نیستی تحملم کنی.

بعد یه روز به خودت میای می بینی که نیستم .دیگه دیر شده حالا خودت می مونیو خاطراتت .                                                                                      

زندگی دایره محدودیه آخر یه روز من از این دایره فرار می کنم می رم پیش خدا گله می کنم ازش از این دایره بسته ، بهش می گم که من عاشق صافترین خطها بودم ولی تو..............

آره یه روز می رم

                                           

در تمام لحظه هایم هیچ کس غربت تنهائیم را حس نکرد
آسمانم غم گرفت
هیچ کس برکه طوفانیم را حس نکرد
آنکه سامان غزلهایم از اوست
بی سر و سامانیم را حس نکرد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 17:34  توسط همايون  | 

چه طوری دوباره پیدات کنم؟

تو راگم کرده ام امروز
و حالا لحظه های من

گرفتار سکوتی
سردوسنگینند..
وچشمانم

که تا دیروز به عشقت می درخشیدند

نمیدانی چه
غمگینند..
چراغ روشن شب بود

برایم چشم های تو

نمی دانم چه خواهد
شد!
پراز دلشوره ام،بی تاب و دلگیرم

کجا ماندی که من بی تو

هزاران بار،در
هر لحظه میمیرم...

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:40  توسط همايون  | 

فقط من باید بسوزم

                      

 

 

 دلم برايت هي تنگ مي شود ...هي مي روم و هي برمي گردم .. چه مي شود من باشم و تو ! چه مي شود تنها نگاه من باشد و نگاه تو ..؟ من خسته ام ...خسته تر از همان رودي که هرچه تلاش مي کند به دريا نمي رسد... خوب مي فهمي اما انکار مي کني ... چه مي شود من باشم تنها با چشمهايت ؟ من همه اش خودم را لوس کنم و بگويم که بي تو نمي توانم و تو ام مثل هميشه فقط نگاهم کني و يکدفعه میخندی

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:23  توسط همايون  | 

سخته؟

                

 فکرش و که می کنم
زیاد سخت نیست

ببین تو بشین این ور پل، من
میشینم اونور پل
بعد با هم اینقدر گریه میکنیم تا آب روخونه بیاد بالا و پل رو
با خودش ببره
اونوقت من و تو با هم غرق می شیم

میریم زیر آب

اونجا دیگه
راحت میتونم بوست کنم
نفسمون که تموم شد، من زود می میرم بعدشم تو می
میری.
همون زیرآب،،، بعدش

تو برو خونتون و به کسی چیزی نگو

منم سعی میکنم
همه چی رو فراموش کنم
فکرش و که میکنم،، زیادم سخت نیست

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 16:56  توسط همايون  | 

تنها می مونیم!

 

 

چی بگم که خیلی تنهام میدونی یاری ندارم!

 چی بگم که غیرغصه دیگه دلداری ندارم!

 هیچکسی پا نمی زاره به سراچه ی خیا لم

 هیچکسی ندادجواب این سوال بی جوابم این سوال بی جوابم ...

هر کی اومد دوسه روزی از دلم بازیچه ای ساخت

 دلم مثل عروسک ساده بود، دل به دلش باخت، ساده بود  دل به دلش داد؟

گله وگلایه ای نیست بی وفایی رسم عشق ،عاشقا تنها می مونن تنهایی مرام عشق
+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 21:3  توسط همايون  | 

وای

یه روز که رفته بودم واسه خرید مچتمع پروما که همه مشهدیا میدونن کجاست یه جوونی تقریبا همسن خودم با یه خانم که همراش بود یه سی دی بهم داد گفت آقا اینو بگیر گوشش کن منم بهش گفتم حالا این چی هست گفت گوشش کن.  گفتم حالا کی خوندش گفت خودم .گفتم قیمتش چند گفت بیا بگیر پول نمی خوام منم از خدا خواسته ازش گرفتم . اونم روش امضا کرد گفت منتظر کارای جالبترم باش.و واقعا هم که به قولش عمل کرد منم خیلی از کاستش خوشمم اومده بخصوص آلبوم جدیدش (85).. اصلا میدونید چیه این آقا بنیامین انریکو ایرانه اگه بازم همینجوری بخونه و اگه هم بذارن بخونه. امیدوارم بازم بتونم ببینمش..

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 18:25  توسط همايون  | 

غریبانه

 

 

 دلمو بردی بازازنو دیگه چی میخوای؟

 دارو ندارم مال تو  دیگه چی میخوای؟

 برو بزار بسوزم با بی کسی هام ،برو بزاربمونم با دلواپسی هام ،

 هیچی نپرس فقط برو

 ولی فراموشم نکن شمعموآتیشم نکن بروو خاموشم نکن

  اگه یه روز ورق زدی دفترخاطراتتو یادت بیاد قلب منم میشینه چشم براه تو...

آره برو، ولی بدون اینجا یکی میمٌرد برات، باور نکردی عشقشو،اگه قسم می خورد برات! میری برو ولی فقط اینو یادت باشه عزیز،اشک زلالتوجلو چشم غریبه ها نریز...هیچی نپرس   فقط بروووو!؟  

                

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 18:19  توسط همايون  | 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 18:8  توسط همايون  | 

منم مسافرم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 18:5  توسط همايون  | 

بارون منو یاد تو می ندازه!

                                                                       
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 19:12  توسط همايون  | 

رهگذر

...

..زبوی باد رهگذر بهار را شناختم چو خواستم که پنجره را بگشایم و درود گویمش بهار رفته بود
باز هم برای تو!!!اگه یه
روز بغض گلویت را فشرد"خبرم کن بهت قول نمیدم که  می خندونمت ولی می تونم باهات گریه کنم...اگه یه روز خواستی در بری " حتما خبرم کن.    قول نمیدم که ازت بخوام وایسی اما می تونم باهات بدوم... اگه یه روز نخواستی به حرفای کسی گوش کنی " خبرم کن . قول میدم که خیلی ساکت باشم . اما... اگه یه روز سراغم روگرفتی وخبری نشد.سریع به دیدنم بیا بهت احتیاج دارم.خیلی زیاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 19:7  توسط همايون  | 

مگه من چیکار کردم هان؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 17:0  توسط همايون  | 

این شعر بنیامینه، که فکر کردم خیلی به این عکس میاد .عکسو دزدیدمش شرمنده!

 

 

            یه عاشق   بی قا یق ،  تودریاآآآ ،  چشما شو، میبنده، تو رویاآآآ، من عاشق، بی قایق

               تو دریاآآآآ میمیرم. چشمامو میبندم ، بی رویا می میرم میرمو میمیرم آسوده می شم

                       از عشق میرموووو می میرم جشن تولد مرگموبرای توزیرآآآآب میگیرم

                        یه زیبا، نگاهش به موجاآآآآآآآ یه عاشق، بی ساحل تو دریاآآآآآآآآ

                       پریای یه دریا من امشب میمیرم از عشق یه زیبا من امشب میمیرم

                    میرمو میمیرم آسوده می شم از عشق میرمو میمیرم..................

          یه عاشق،من عاشق بی قایق تو دریاآآآآآآآ، چشمامو می بندم بی رویاآآآآآ، یه زیبا

         نگاشو چه آروم به موجاآآآآمی دوزه یه عاشق بی سا حل چه تنها تو دریاآآآآ میسوزه

                            میرمو میمیرم آسوده می شم

                 از عشق میرموووو میمیرم جشن تولد مرگموبرای توزیر آب میگیرم

                          

       عاشق تنها

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 16:18  توسط همايون  | 

               
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 11:7  توسط همايون  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 19:43  توسط همايون  | 

البته اینو به پیشنهاد خواهرم ناهید گذاشتم.نظرت چیه؟

                                                   
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 17:16  توسط همايون  | 

برگه بی وفا

                                     

برگ از درخت خسته میشه
و گرنه پاییز بهونست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 18:12  توسط همايون  | 

من می گم هر چی می خواهید یگید همین حالا وقتشه!

بگو 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 19:26  توسط همايون  | 

غمگینم
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 18:48  توسط همايون  | 

وای خدا امروز چه روز وحشتناکی بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا تو کجایی ها؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 23:14  توسط همايون  | 

من آهسته می گریم

من؟ 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 18:8  توسط همايون  | 

تقدیم به پرنده مهاجر پاییزی

ها ودیدی
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 16:8  توسط همايون  | 

پرنده تنها

                  

عاشق شدم کاش ندونه،دست دلم رو نخونه اگه بدونه می دونم دیگه با من نمی مونه!اون که پیشش دل من گیره اگه بدونه میذاره می ره.اگه بدونه دیونه ام کرده می رهُ دیکه بر نمی گرده!عاشق شدم کاش ندونه دست دلم رو نخونه.اگه بدونه می دونم دیگه با من نمی مونه،عاشق شدم دلواپسم گرفته راه نفسم دلهره دارم که بهش می رسم یا نمی رسم.چشمای اون سر به سرم میذاره دست از سر من بر نمی داره، داره بلا سرم میاره اما خودش خبر نداره.دستم اگه که رو بشه دلم بی آبرو بشه راز من گو بگو بشه!!! 

عاشق شدم کاش ندونه،دست دلم رو نخونه اگه بدونه می دونم دیگه با من نمی مونه!

                                     چیکار کنم؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 19:26  توسط همايون  |